سلام
چی بنویسم و از کجا بنویسم که خدا رو خوش بیاد.خیلی کم پیدا شدید..اکثرتون رفتید و دیگه نمینویسید...واقعا چرا؟خب صلاح مملکت خویش خسروان دانند.شما هم حتما اینجوری صلاح دیدید.
خبر خاص و جدیدی نیست.میرم سرکار و میام.شبا سعی میکنم حتما حتما یکی دو فصل از سووشون رو بخونم.
الان باید حسابی از شهریور لذت ببرم چون عاشق این ماهم.خوبه...نه که روزام بد بگذرن ولی دلخواهم نیست.خیلی بده که روزها و فرصتها به ام
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلام
خوبید؟دنبال یکی میگردم بیاد اتاقمو جارو کنه....بوخودااااا...انقده سختم میاد..بخدا فرصتش نیس...فک کنم هفته بعد دو روز تعطیله فرصت خوبیه .
پنجشنبه با دوستام شام رفتیم بیرون.البته ساندویچ خوردیم.خب شام محسوب میشه دیگه..منکه کوفتم شد..دیگه حوصله ندارم توضیح بدم چرا ..ولی اوضاع روحیم قاراشمیشه.تازه فهمیدم خندیدن برام سخت شده خیلی سخت...بیخیال.
کتاب غرور و تعصب رو تموم کردم...آخ که چقدرررررر قشنگ و
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلام
یه کانال پیدا کردم توش آهنگای قدیمی و دهه هفتادی میذارن.اینگده خوفهههه...مخصوصا آهنگای ترکیه که کلی باهاشون خاطره داریم.ماهسون یادتونه؟چقدر من ازش خوشم میومد...کصافد چه خوشتیپ بود...هیچی هم نمیفهمیدم چی میگنااااا...فقط خوشم میومد...یادش بخیر...با کلی بدبختی شو پیدا میکردیم و میذاشتیم تو دستگاه ویدیو...یادتونه؟؟؟؟بعدها دستگاه سی دی اومد...اولش فقط صوتی بود بعدتر تصویری شد...هعی یادش بخیر...دلم
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی
سلام
اوضاع احوال خوبه؟منم بد نیستم....هنوزم وقتای بیکاریم فکر میکنم کارای پایان نامم مونده و باید برم بهش برسم یه کم طول میکشه تا کامل باورم شه همه چی تموم شده.هر چند من انقد موجود استرسی هستم هنوزم خواب جلسه امتحانات نهایی رو میبینم.وقتی میخواستیم دیپلم بگیریم....اووووف چه ترسناک بود.رییس حوزه امتحانیمون یه پیردختر سیبیلو بودخیلیم ترسناک بود...چه زجری کشیدم خدایی تا به اینجا برسمااااا...عاغا بیخیال دکترا...
جمعه اهل بیت رو یه ناهار مشتی دعوت کردم یه رستوران خعلی باحال...خدایی خیلی سرخوشیم...جمعه ساعت 12 ظهر راه افتادیم رفتیم مرکز استان تا یه رستوران خیلی خوب بریم.الکی که نبود...جشن فارغ التحص
برچسب:
نویسنده: نیکی کوشکی